تبليغاتX
علی باباچاهی

علی باباچاهی

 

خبر كوتاه در باره وبلاگ علي باباچاهي

 

اخيرا وبلاگ ها و پايگاه هايي در سطح اينترنت به معرفي آثار استاد علي باباچاهي اقدام نموده اند. مراتب به اطلاع اين شاعر و نويسنده سرشناس معاصر رسيد .

استاد باباچاهي ضمن تبريك سال نو به همه دوستان و شاعران  گرامي وجود هر پايگاه ديگري را تكذيب و از وجود آنها اظهار بي اطلاعي نمود.

از آنجا كه اين وبلاگ مستقيما تحت نظارت استاد قرار دارد لذا از دوستان و علاقمندان اين شاعر فرهيخته دعوت مي نماييم در صورتي كه قصد انتشار آثار استاد را در هر نشريه اي اعم از الكترونيكي و ... دارند با اين پايگاه هماهنگ نمايند تا مستقيما از سوي استاد مورد تاييد قرار گيرد.

 

سال خوشي را برايتان آرزو مي نمائيم . مديريت وبلاگ

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 18:42  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

گرهی افتاده در کارت انگار / که یکی دوبار دیگر در غروب
آب داغی ریخته باشی بر تن و بدن گربه ای سیاه
و گریخته باشی از چشم دور و بری هایت که ناگاهان همگی سم دارند
و سه کوتوله ی تقریبا قد بلند از چار طرف نقشه ی قتل متن و مؤلفی که تویی با / یا که بدون سر
و می کشند ناز غاز و کلاغت را تا لب گودالی که
به رؤیای خودشان
حفر کرده اند خیلی درست گور تو را هم در گوشه ای از آن
که خر بخندید و [ پشت صحنه ] شد از قهقهه سست .
و این خطوط کوفی کف دست تو در همه حال
به دخترکی که در بنگال ختم می شود که تو را خیلی
دوست دارد کمی از دورتر از چشم هایش
بایستد / و تماشا کند فقط
گ های سه گانه ای را که به اسم و رسم تو حمله ورند.
نه می درد یقه ی پیرهنش را / و نا با هر چه می کوبد بر فرق سرش
از ترس اینکه بگویند شیشه ی روغن بادان ریخته
نه خنده سر می دهد آنقدر که : از تیمارستان گریخته .
- فالت حقیقتا فاله
گردوی پوک را به هنداونه هایی که زیر بغلت کاشته اند / می کارند
و ترجیح می دهی آخر شب در آینه ی دستشویی دق کنی / اصلا !
و به تختخوابی مخصوص در تیمارستان برگردی که عاشقان خیلی انگشت نما را
- برکه نمی گردم!
و به سگ های هار / زهر مار هم که نمی دهی / البته که نه !
سکوت "او" قطعا دیوانه ات می کند اما / نمی کند اما
بر می گردی به خانه که مادرت فقط شانه می کند موهای خاکستری ات را
- خاک بر سرم را ؟
و مرهم می گذارد " او " چه طور ؟ / به زخم زبان و جای دندان سگ هایی که
استخوان های تو را هم / چرا که نلیسند ؟
" بعد از این دست " من و گردن ماری که فراری می دهد سگ های هار را هم
شیشه ی الکلی آماده می کنی
و ساده می کنی کار و بار مارگیرهای جنوبی را
از رود نیل هم گه نگذری
برمی آیی از پس عزراییل
این فیلم خیلی دیدنیه !

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:52  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

از شعر متفاوت تا شعر متفاوط

فرض ما اين است كه درك مقوله ‌يا وضعيت پست مدرن، امري اجتناب ناپذير است. فرض ديگر ما بر اين موضوع متكي است كه مقوله‌ي مورد نظر در شرق و غرب با برخوردهاي سلبي و ثبوتي مواجه بوده و هست. به هرصورت برخي بر اين باورند كه پست مدرنسيم را بايد نقد مدرنيته، بحراني تكميل كننده‌ي پروژه‌ي نيمه تمام مدرنيته، آخرين مرحله و پايان عمر مدرنيته، پايان عصر نو و ... به حساب آورد.

گاه نيز پست مدرنيته را مرحله اي فراتر از مدرنيته دانسته اند: «عصر ظهوركامپيوترها، عصر تكنولوژي‌هاي پيشرفته، عصر اطلاعات، عصر رسانه ها»! خلاصه اين كه پست مدرنيته را به سختي بيانگر عصر يا دوره اي جديد دانسته اند كه به دنبال مدرن آمده». از اين رو توالي تاريخي و زماني را امر چندان تعيين كننده اي در تعريف و تشخيص پست مدرنيته به حساب نمي‌آورند.

( روی ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:49  توسط مدیریت وبلاگ  | 

آدم متناقضي هستم

نويسنده: رسول رخشا - علي مسعودي نيا

كليك كنيد:

 

اعتماد

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:21  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

اندر قضاياي شعر امروز

 

نويسنده: بهنام ناصح

 

كليك كنيد:

 

ماندگار

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:15  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

دموكراسي با بمب‌هاي كادو پيچ شده

 

نويسنده : عليرضا سلطاني

 

کلیک کنید:

 

فصل چهارم من نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:11  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

پيكا سو در آب هاي خليج فارس


نويسنده: رضا آشفته

 

 کلیلک کنید:

 

آسمانه

 يا

اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 22:59  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

وسوسه نبود ،‌ ضرورت بود

 

وقتي مجمع الجزاير گولاك اثر الكساندر سولژ نتيسين در سال 1973 منتشر شد تقدس زدايي از ماركسيسم ـ لينيسم آغاز شد . بي آنكه ظاهراً‌ ناله ها به فرياد بدل گردد . تخريب ديوار برلين (1989) همچون نماد فروپاشي كمونيسم صورت گرفت و به قول پست مدرنيست ها ، جهان با شكست يك كلان روديت رو به رو گرديد . خلاصه تر از اين نمي توان نوشت كه در اين ميان انقلاب اسلامي ايران روي داد . ايقان ايدئولوژيكي جاي خود را به ترديد در كلان روايت ها سپرد . اگر اين حرف خانم جوديت باتلر استاد معروف فلسفه درست باشد كه مي گويد : « نوشته هاي دريدا به نحو مؤثر و فراگيري نظر ما را راجع به زبان ،‌ فلسفه ،‌ نقاشي ،‌ ادبيات ،‌ ارتباطات ،‌ اخلاق و سياست تغيير داده است » حوادث و وقايع مهم و درخور توجهي همچون تخريب ديوار برلين و وقوع انقلاب اسلامي و جنگ ايران و عراق كافي است تا به سرعت ادبيات براندازي و آرمان گرايي هاي ايدئولوژيكي كنار گذاشته شوند . و شاعران و نويسندگان با قرائتي ديگر از جهان و تكثر مفاهيم رو به رو گردند . دوربين ها به سرعت جايشان را عوض كردند . در عرصه ي شعر ،‌ نيز تغيير جهان آن هم با تيراژ دو هزارتايي كه به شوخي تبديل و كتاب هاي جلد سفيد از گردونه كه خارج شد ،‌ جبر تاريخي ،‌ مطالبات و مطالعات جديدي را پيشنهاد كرد . بنابراين با گذشت زمان و تعيين و تثبيت محورهاي جامعه ي جديد ، رويكرد به مطالعه ي كتاب هاي روانشناسي و فلسفي آغاز شد . تصادفي نيست كه در آغاز يا نيمه ي اول دهه ي هفتاد خورشيدي با تأليف و ترجمه روز افزون مقولات و كتاب هاي فلسفي رو به رو ايم .

شعر امروز ايران از دهه ي شصت به بعد نمي توانست با معيارهاي شعر دهه هاي پيشين كه جز رد مفاهيم همه زماني ،‌موضوعيت خود را از دست داده بود ،‌ به حيات خود ادامه دهد . از اين رو شعر يكدستِ پيش از انقلاب ،‌ به تنوع و ديگر نويسي روي آورد . من به طور مشروح در جلد دوم « گزاره هاي منفرد » انواع گونه هاي شعر بعد از انقلاب را برشمرده ام . ناگفته پيداست كه از اواسط دهه ي هفتاد تا اويل دهه ي هشتاد با انواع ديگر شعر روبه رو بوده ام كه در خور مطالعه و انتقادي جدي تر است .

اين متن تنها بر يكي از گونه هاي شعر ـ نه به عنوان يكه و يگانه ترين نوع ـ درنگ
مي كند : شعرهايي كه زير عنوان كلي « متفاوت نويسي » قرار مي گيرند و در پاره اي موارد با يكديگر متفاوت اند . در شعرهاي مورد اشاره ،‌ طنين و پژواك ديدگاه بعضاً متناقض فلاسفه ي پست مدرن به گوش مي رسد تا جايي كه برخي از شاعران نسبتاً جوان ،‌ فرضاً‌ در تعارض با استبداد نحوي از آن طرف بام آويزان اند ! از طرفي برخي شاعران و منتقدين محافظه كار ،‌ هر گونه نقض قطعيتي را در جهان معنا و زبان نوعي ارتداد ادبي و ... تلقي ،‌ و شاعران ديگر نويس را به رونويسي از گزاره هاي تئوريك محكوم مي كنند . بورخس اما در مورد اين نگاه متفاوت در شعر امروز ايران ،‌ نظر ديگري دارد ! بورخس با روايتي غير بورخسي مي گويد :

« وقتي ويكتور اوكاپو مثلاً متهم مي شود كه طرفدار بيگانه است و گفته مي شود كه آرژانتيني نيست مي توانست بگويد كه من از چيزهاي بيگانه لذت مي برم ،‌ درست به اين دليل كه آرژانتيني هستم » . دلم نمي خواهد براي اثبات اين نكته كه جهانِ دهكده اي ،‌ با حفظ روحيه ي قومي ،‌ عرصه ي تأثيرگذاري و تأثيرپذيري هاست به آراء غير خودي ها! متوسل شوم ولي چارلزجنكس معمار ـ گناهش به گردن خودش ـ مي گويد : چون
پست مدرنيسم نخبه گرا نيست ،‌ غير غربي ها زودتر مي توانند با آن اُخت شوند
 ( حافظه! )

وقتي اسكات لش معتقد است كه : ... فرهنگ پست مدرن در واقع وجود دارد اما ليوتار آن را به درستي درنيافته است و فوكو مي گويد : من نمي دانم پست مدرنيسم چيست ؟!

منِ شاعر طبعاً‌بايد بروم پي نظر بازي هايم ! شايد به همين دليل با برداشتِ جنابِ ديويد هال استاد آمريكايي فلسفه ي تطبيقي از پست مدرنيسم نزديكتر م كه مي گويد آئين كنفوسيوسي و مكتب فلسفي تائو ،‌ نگرشي همانند نگرش پست مدرنيستي دارند تا آنجا كه پست مدرنيسم خواهان يافتن وسيله اي براي تفكر درباره ي تمايز است ،‌ استدلال من در قوي ترين و متناقض ترين شكل خود به اين ادعا بالغ مي شود كه چين كلاسيك به معناي واقعي پست مدرن است . ديوهال بر اين نكات انگشت مي گذارد كه تماميت تائوئيستي افقي است نه عمودي ،‌ هيچ سلسله مراتبي در كار نيست ‌، در جهان شناسي تائوئيستي هيچ گونه زنجيره ي بزرگ هستي و يا مدارج كمالات متصور نيست ... و يا اينكه مكتب تائو و مكتب كنفوسيوس ،  شيوه ي فهم و گفتمان زيباشناسانه را بر گفتمان عقلي ترجيح مي دهد و ... و با اين برداشت از پست مدرنيسم نيز احساس قرابت مي كنم كه شورش سياسي دانشجويان و حمله ي آنان به حكومت فرانسه ( 1968 ) را هم صدا با نقد بسا ساختارگرا ازعقل و مراجع قدرت بررسي مي كند و با برداشتي از پست مدرنيسم دورم كه به بهانه ي « پايان تاريخ » طبقات زحمتكش و مقوله ي فرهنگ را ناديده مي گيرد . به اين ديدگاه ها نيز علاقه مندم :

ـ اهميت تنوع ،‌ ضرورت تساهل و لزوم تفاهم از جمله عوامل وجدآفرين اين نحله ي فكري است

ـ نبايد پست مدرنيسم ،‌ استعاره اي روشنفكرانه و يا يك مبحث مهم دانشگاهي تلقي شود كه صرفاً در محافل ادبي و خارج از بطن زندگي روزمره مجال تحقق مي يابد . آن را مقطع مهمي از تاريخ بشر بايد دانست كه امكاناتي جديد و بي سابقه را در اختيار
انسان ها مي گذارد . پست مدرنيسم ... امكان تماس انسان ها با يكديگر و فرهنگ هاي گوناگون را فراهم مي آورد .

ـ روحيات پست مدرن ـ كه در كشمير [ نيز ! ] به سادگي قابل ذكر و توصيف است ـ تركيبي است از لذت و نوستالوژي فرهنگي ،‌ ملخمه اي از شيزوفرني و به چالش طلبيدن اختيارات عمده ي دولت و مقوله هاي پذيرفته شده ي مدرنيته همچون

ـ از منظر زيبايي شناسي مي توان پست مدرنيسم را تا زمان هوم دنبال كرد ( از حافظه)

ـ [ به رغم « وانمودن » هاي « بودريار» ي ،‌ واقعيت همچنان وجود دارد ] نزد بسياري واقعيت همچنان همان است كه هميشه بوده : سخت ،‌ استوار . پايدار و دشوار . آن ها پيش از آن كه خود را تسليم نشخوار كردن تصاوير كنند ،‌ نياز به اين دارند كه
دندان هايشان را در ناي واقعي فرو برند .

توجه من به ذوقيات زيبايي شناسي پست مدرنيسم ،‌ به منزله ي پذيرش جنبه هاي منفعل و آسيب پذير فرهنگي ـ اجتماعي آن نيست .

در هر صورت بخشي از شعر امروز ايران در اوايل دهه ي هفتاد با انواعي از مباحثي كه مطرح شد درگير بود و از اين منظر متوجه جزئياتي همچون قطعيت احكام ،‌ قهرمان محوري ‌، تك مركزيتي و اصل سلسله مراتبي شعر مدرن شد . در مصاحبه ها و بعضي از كتاب هايم به طور مفصل به اين نكات پرداخته ام . بي گمان طرح ديدگاه هاي
فلاسفه ي متأخر تا حد زيادي جذاب و فريبنده است . از اين رو گاه ديده مي شود كه فرضاً‌ آئين نگارش دريدا سرمشق شاعران جوان و ديگر نه چندان جوان قرار مي گيرد ،  با اين توضيح كه هر جمله ي اين فيلسوف محترم ،‌ نصف يا يك صفحه ي كتاب را به خود اختصاص مي دهد . خط كشيدن هاي او ( به اين صورت
X )

بر بعضي از كلمه ها ( خطش بزن ! ) هم كه مصرف حضورتان هست ! در اين ميان بحث بي معنانگاري ،‌ مي شود نور علي نور ! . تا جايي كه بعضي از اين آقايان پست مدرن اقدام به نوشتن متني مي كنند كه نه چند وصله ،‌ بلكه تعمداً‌ فاقد معناست .

از طرفي براي نويسنده اين متن ،‌ اين پرسش پر جواب نمي تواند مشكل ساز باشد كه پست مدرنيسم ، نخستين بار توسط چه كسي و در چه موردي به كار رفته است و يا اينكه در آمريكا فرضاً با تعدد آنتولوژي در زمينه ي شعر پست مدرن مواجه نيستيم .

مهم اين است كه كم و بيش بر نحوه ي نگرش و جهان بيني جريان هاي پيشرو فلسفي ـ هنري اشراف داشته باشيم . مثلاً بايد بدانيم كه در اوج مدرنيسم ، سوررئاليسم پديدار مي گردد ،‌ همان سورئاليسمي كه به قولي تجسم پست مدرنيسم است و شعر امروز ايران در مقطعي به مؤلفه هاي هنري اين جنبش بي نظر نيست ، جنبشي كه در تعارض با عقلانيت ابزاري است و نيز بدانيم / ديگر بدانيم كه حقيقت در كلام ضمير اول شخص مفرد تعبيه نشده است !

به هر حال در دهه ي هفتاد به بعد ، تك و توكي از متفاوت نويس ها اين « دانستن » را به نوعي « ندانستگي » تبديل كردند و اين ندانستگي را به شعريت شعرشان افزودند . شعري كه از آن پس غير خطي ،‌ چند مركزيتي ‌، چند زماني ـ مكاني ناميده شد . از مطلقيت هاي امروز ـ ديروز فاصله گرفت ، تك مركزيتي و تك معنايي را كنار گذاشت و از همين منظر به كشف ارزش هاي شعري همچون « ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد » فروغ فرخزاد نيز دست يافت . از ياد نبريم منتقدين محترمي كه اين گونه ي شعر به دليل مركز گريزي و غيرخطي و غير سلسله مراتبي بودن ،‌ اثري غير اورگانيك و در نتيجه ناموفق مي دانستند / مي دانند !

* مآخذ در آرشيو موجود است .           

                                              ارديبهشت ماه 1368

                                           علي باباچاهي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 22:47  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

مشايعت منوچهر آتشي( مفتون اميني و علي باباچاهي)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 23:25  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

بيوگرافي علي باباچاهي

 

باباچاهي كه در سال هاي قبل از انقلاب ،‌ در مجلات « خوشه» ،‌ « روشنفكر » ،‌ « رودكي » ،‌ « كتاب هفته » و جنگ هاي معتبر ادبي حضوري مستمر داشته ،‌ بعد از انقلاب ،  بيشتر مجلات و نشريه هاي معتبر ادبي او را به نوشتن مقاله و انجام مصاحبه دعوت كرده اند . باباچاهي در كنار مصاحبه هاي متعدد و طرح مقولات جديد، به طرح « شعر پسانيمايي » پرداخت.

 

علي باباچاهي متولد سال 1321 بوشهر ( كنگان ) است. باباچاهي در پاسخ به يكي از پرسش هاي احسان يارشاطر ( دانشنامه ايران ،‌ دانشگاه كلمبيا ) كه زمينه ي خانوادگي شاعر و منتقد معاصر ما را جويا مي شود ،‌ مي نويسد :

« پدر برآمده از صحرا ( تنگستان بوشهر ) ،‌ همسايه تفنگ و مادر نمك پرورده دريا (بوشهر ) بود ... »

باباچاهي دوره دبستان و دبيرستان را در بوشهر مي گذراند . در دوره اول متوسطه ،‌ دل در گروه شعر و ادبيات مي نهد. اين عاشقي زودرس،‌ روز به روز براي او جدي تر مي شود. در مسابقه ادبي كه در همين سال بين دانش آموزان تمامي دبيرستان هاي بوشهر برگزار مي شود،‌ رتبه اول را به دست آورد. همين صحنه در همان سال ،‌ در شيراز و بين دبيرستان هاي سرتاسر شيراز تكرار مي شود و باباچاهي همچنان در نقش نفر اول ظاهر مي شود . جايزه و صد آفرين ! وي كه همچنان ( و حالا دوره دوم دبيرستان ) در بوشهر اقامت دارد ،‌ شعرهايش در مجلات تهران ،‌ با نام مستعار « ع . فرياد » چاپ مي شود اما وقتي يكي از شعرهاي اين شاعر جوان ( نوجوان ؟) در مجله اميد ايران به عنوان « بهترين شعر هفته » به چاپ مي رسد ،‌ باباچاهي از نو به جلد اسم اصلي خود برمي گردد و شعرهايش را به امضاي خودش در مجلات پايتخت به چاپ مي رساند . باباچاهي پس از اتمام دوره دبيرستان در بوشهر ‌، حدود سال 40 ـ 39 به دانشكده ادبيات شيراز راه مي يابد . مسئوليت صفحه شعر مجله دانشجويي دانشكده ادبيات شيراز را براي مدتي كوتاه به عهده مي گيرد . او در اين سال ها به اتفاق چند تن از دانشجويان ،‌ جلساتي ادبي در دانشكده ادبيات شيراز برگزار مي كند . آن هم بيشتر به اين نيت كه استادان ضد شعر نيمايي را با جريانات ادبي روز آشنا سازد .

در 1343 دوره سربازي ( آموزشي ) را در شيراز و بقيه دوره را كه افسر وظيفه است در كرمان سپري مي كند . جالب اينكه مدير مسئول مجله ي « آدينه » كه دوره آموزشي خود را در كرمان مي گذراند ،‌ در گروهاني است كه باباچاهي فرماندهي آن را به عهده دارد . باباچاهي حدود سال 45 وارد آموزش و پرورش مي شود و مدت 18 سال در بوشهر به تدريس ادبيات مشغول است كه بعد از انقلاب به تعبير خودش به دريافت جايزه « بازنشاندگي اجباري » نائل مي شود . ( سال 1362 ) باباچاهي در طول مدت تدريس خود در بوشهر علاوه بر چاپ شعر در مجلات پايتخت ،‌ به نوعي از فعاليت مطبوعاتي ( ژورناليستي ؟ ) غافل نيست .

در كتاب « صد سال مطبوعات بوشهر ،‌ سيد قاسم هاشمي صفحه 300 » مي خوانيم :

« مجله تكاپو به سردبيري علي باباچاهي در پاييز 1346 در بوشهر منتشر شد ...» پس از انتشار شماره سوم در نيمه اول 1347 ،‌ ساواك علي باباچاهي را براي تعطيل نمودن مجله تحت فشار قرار داد و سرانجام به دنبال دخالت مستقيم ساواك ‌، به بهانه عدم مجوز انتشار ،‌ تكاپو متوقف شد ... مجله تكاپو ... مورد استقبال محافل فرهنگي و روشنفكري قرار گرفت . مجلات روشنفكري تهران مانند « خوشه » ، « فردوسي » نيز مطالبي از آن نقل كرده اند . مجله « خوشه » ... سخنراني احمد شاملو را ... به نقل از مجله تكاپو به چاپ رسانيد. « خوشه » ، سردبير و دست اندركاران مجله تكاپو را با عنوان « كوشندگان شعر امروز ايران » معرفي كرد . در همين سال ها ـ 1348 ـ باباچاهي به قول خودش با « دختري از ايل بختياري » كه مشغول تدريس در مدارس بوشهر است ازدواج مي كند . او اكنون صاحب يك پسر و يك دختر است كه هر دوي آنها تحصيلات دانشگاهي خود را گذرانيده اند .

در همين سال ها ،‌ خسرو گلسرخي نقدي بر دومين كتاب شعر باباچاهي ( جهان و روشنايي هاي غمناك ) مي نويسد . اين نقد در « تاريخ تحليلي شعر نو » شمس لنگرودي چاپ شده است . منوچهر آتشي بعد از مطرح شدن باباچاهي ‌، در مجلات و محافل هنري،‌ در سال حدود سي سال پيش 1356 درباره شعر او،‌ در يكي از شماره هاي مجله ي تماشا مي نويسد: « علي باباچاهي امروز به گمان من ( سوگند به شعر ) از سه تا چهار تن شاعر راستين ايران است ... بيشترين تازگي هاي جهاني و باروري سرزميني و بومي در شعرهايش متوج و زمزمه گر حركت دارد . اطلاق كمال بر آنها ،‌ هيچ ترديدي را به ذهن مهاجم نمي كند . »

 

1362 / باباچاهي ،‌ تهران ،‌ آوارگي شغلي و شيدايي ،‌ ابن مشغله :

ويرايش كتاب هاي مختلف ،‌ تنظيم نمايشنامه هاي راديويي بيشتر بر اساس داستان هاي كوتاه چخوف ،‌ همكاري با نشر « پاپيروس » ،‌ همكاري با نشر « پيشبرد » ،‌ تحقيق در متون كهن فارسي ( گزينش عناصر نمايشي ) در يك مؤسسه دولتي ،‌ همكاري با مركز نشر دانشگاهي ( تعريف نگاري) لغات متون كهن فارسي كه از سال 68 تا 1384 ادامه داشت . مسئوليت صفحات شعر « آدينه » ( يك دهه ) و چندي پيش مسئوليت شعر و نقد شعر مجله « نافه» را پذيرفت .

در اين سال ها باباچاهي ده ها جلسه سخنراني در محافل خصوصي و دانشگاهي را به خود اختصاص داده است . باباچاهي كه در سال هاي قبل از انقلاب ،‌ در مجلات « خوشه» ،‌ « روشنفكر » ،‌ « رودكي » ،‌ « كتاب هفته » و جنگ هاي معتبر ادبي حضوري مستمر داشته ،‌ بعد از انقلاب ،  بيشتر مجلات و نشريه هاي معتبر ادبي او را به نوشتن مقاله و انجام مصاحبه دعوت كرده اند . باباچاهي در كنار مصاحبه هاي متعدد و طرح مقولات جديد، به طرح « شعر پسانيمايي پرداخت » و بعداً به طور عميق تري « شعر در وضعيت ديگر » را مطرح ساخت كه بحث هاي زيادي را دامن زد . از باباچاهي تاكنون حدود سي كتاب شعر و نقد و تحقيق ،‌ به چاپ رسيده است و همچنين يك مجموعه شعر و يك كتاب نقد شعر در دست انتشار دارد .

 

از علي باباچاهي منتشر شده :

 

شعر

1ـ در بي تكيه گاهي ( مجموعه شعر ) 1346 ،‌ پخش از زمان

2ـ جهان و روشنايي هاي غمناك ( مجموعه شعر ) 1349 ، پخش از زمان

3ـ از نسل آفتاب ( مجموعه شعر ) 1353 ،‌ مهرداد ،‌ رز

4ـ صداي شن ( گزديده ي شعر ) 1356 ،‌ ابن سينا ،‌ تبريز

5ـ از خاكمان آفتاب برمي آيدا ( مجموعه شعر ) 1360 ،‌ بهنام ،‌ تبريز

6ـ آواي دريا مردان ( مجموعه شعر ) 1368 ،  عصر جديد

7ـ گزينه ي اشعار ( چاپ اول ) 1369 ،‌ ويس

8ـ گزينه ي اشعار ( چاپ دوم ) 1372 ،‌ درسا

9ـ منزل هاي دريا بي نشان است ( با تاخير ) 1376 ،‌ تكاپو

10ـ نم نم بارانم ،‌ 1375،‌ دارينوش

11ـ عقل عذابم مي دهد ،‌ 1379 ،‌ همراه

12ـ قيافه ام كه خيلي مشكوك است ،‌ 1381 نويد شيراز ،‌ نشر راشين

13ـ رفته بودم به صيد نهنگ ،‌ انتشارات پاندا 1383 ،‌ مشهد

14ـ گزينه اشعار ،‌ نشر مرواريد ،‌ 1383

15ـ پيكاسو در آب هاي خليج فارس ،‌ نشر ثالث ( در انتظار مجوز )

نقد و بررسي :

1ـ گزاره هاي منفرد ( بررسي انتقادي شعر امروز ايران ) جلد يك ،‌ 1376 ،‌ نارنج

2ـ گزاره هاي منفرد ( مسائل شعر و بررسي شعر جديد و جوان امروز ) جلد دو (دو كتاب ) ،  1380 ،‌سپنتا

3ـ سه دهه شاعران حرفه اي 1381 ،‌ ويستار

4ـ بيرون پريدن از صف ( گفتگو ،‌ نقد و نظر ، مقاله ) ،‌ مفرغ نگار ،‌ 1385

5ـ عاشقانه ترين ها ( گزينش و بررسي شعرهاي 1380 ـ 1300) نشر ثالث 1384

6ـ شعر امروز ،‌ زن امروز ،‌ نشر ويستار 1386

 

تحقيق

1ـ شروه سرايي در جنوب ايران 1369 ،‌ اقبال لاهوري

2ـ گزينه ي اشعار منوچهر شيباني ،‌ 1373 ،‌ مرواريد

3ـ اين بانگ دلاويز ( شعر و زندگي فريدون توللي ) ، 1380،‌ ثالث

4ـ گزينه ي اشعار منوچهر نيستاني ،‌ مرواريد 1384

5ـ زيباتري از جنون ( زندگي و شعر اسماعيل شاهرودي ) نشر ثالث 1386 ( در انتظار مجوز )

شعر كودك

1ـ چه كسي در قفس را باز كرد ؟ 1356 ،‌ ابن سينا ،‌ تبريز

2ـ سوغات بهار ،‌ 1356 ،‌ ابن سينا ،‌ تبريز

گفتگو ( گفتگوي سادات مدني با علي باباچاهي :

تاريخ شفاهي ادبيات ،‌ معاصر ايران (5) علي باباچاهي ،‌ نشر روزنگار ،‌ 1384

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 23:0  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

علي باباچاهي( از چپ نفر اول)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 22:43  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

علي باباچاهي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 22:10  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

محکوم به خوشبختی

پس مار     زیبایی فوق العاده ای دارد

عین فشار آب که سوراخ می کند صف شمشادها را

 

و چاقو از گردن آهو هم باریکتر است

وقتی فرو نمی رود در کتف سنگ

فقط می برد سر دخترکی را که به عکس خودش

                            در چشم پلنگ نگاه کرده

 

 

آدم خوشبخت با درخت سوخته چه نسبتی دارد؟

با مار فوق العاده چطور؟

قهر بلد نیست

 

وقتی از کوه پایین می آمدم

صلح در لوله های تفنگ به دنبال خودش می گشت

در عصر های مختلف بسیار

و من سیب به سیب  / انار به انار محکوم به خوشبختی بودم

در عصرهای مختلف بسیار

 

از تانک آتش گرفتهای پرسیدم

سر باز مجروحی گفت _ نگفت

با اسکناس نیم سوخته هم می توان گل خشکیده ای خرید

در عصرهای مختلف بسیار.

 

                                                               مهرماه 1385

                                                                علی باباچاهی
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 21:56  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

سلام

ضمن تشکر از بازدید کنندگان عزیز و محترم

به زودی این وبلاگ با مدیریت جدید و سازمان دهی بهتر به فعالیت خود ادامه خواهد داد.

برای همه عزیزان موفقیت آرزو دارم.

با تشکر

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 18:26  توسط مدیریت وبلاگ  |